ابو القاسم سلطانى

87

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

بايد توجه داشت كه اسامى فوق منحصر به نوع مورد بحث نبوده بلكه به دو نوع ديگر يعنى Alhagi mannifera Devf ( ش 251 ) و Alhagi persarum Boiss Buhsf نيز اطلاق مىگردد . ترنجبين : Alhagi camelorum L ( Manna ) ترنجبين معرب از واژه " ترانگبين " پارسى است كه اين خود تركيبى است از تر و انگبين . تر معانى چندى را در بر دارد : 1 - صفت تفضيلى است كه در اوستا و پهلوى نيز همين معنى را مىرساند . 2 - تر در مقابل خشكى . در زبان پهلوى نيز به همين معنى آمده است . 3 - بنا بر مندرجات كتاب صيدنه نامى است كه در خراسان به گياه حاج كه مولد ترنجبين و محل رويش آن خراسان مىباشد داده شده است . ابو ريحان گويد " قال حمزه [ حمزه اصفهانى ] الحاج يسمى بخراسان " تر " و به فارسى " اردود " و باصبهان اشتر . . . اشترخار . . " . اما انگبين در هزوارش‌ها Angamen در بندهش Angabin و در پهلوى Angubin به معنى عسل آمده است لذا ترانگبين به معنى عسل گياه " تر " يا بعبارت ديگر مان حاصل از گياهى به نام " تر " مىباشد كه به هندى آن را جواسا سكر مىگويند اين مان در اثر فعاليت يك نوع حشره كه ابو ريحان به وجود آن اشاره‌اى دارد بر روى سرشاخه درخت به صورت شبنم ظاهر مىشود . . . به‌طور كلى مان‌ها موادى هستند نسبتا شيرين كه به‌طور طبيعى يا بر اثر گزش حشرات و يا از برگ گياهان به خارج ترشح مىشود . مانند گز علفى ، گز خوانسار ، شير خشت ، ترنجبين . . . به عربى آن را من مىگويند به معنى مان و اين اسم عام است نه نام خاص چنانچه صاحب تحفه و مخزن مىگويند " من اسم عربى جميع شبنمى است كه بر اشجار و غير آن منعقد گردد و شيرين باشد مانند ترنجبين و گزنگبين و . . . ( تحفه 25 مخزن 526 ) " من واژه عبرى است كه در كتاب مقدس و سوره‌هاى مباركه بقره آيه شريفه 57 الاعراف 160 و طه 80 به صور . . . " و انزلنا عليكم المن و السلوى " " و نزلنا عليكم المن و السلوى " آمده كه مترجمين من را به ترنجبين و سلوى را مرغ بريان ترجمه كرده‌اند و اين اشاره‌اى است كه حضرت بارىتعالى به سفر خروج و سفر اعداد كتاب مقدس مىفرمايد براساس مندرجات تورات ، قوم بنى اسرائيل پس از 45 روز راهپيمائى در دشت از هنگام خروج از رعمسيس مصر كه اولين روز خروج را عيد فطر ناميدند به محلى رسيدند كه تا به سينا سه روز راه و تا به خليج عقبه پانزده مايل مسافت داشت اين محل كه بعدا بواسطه ناسپاسى قوم اردوى آنان آتش گرفت تبعيره به معنى مشتعل شدن آتش غضب خدا ناميده شد . با عتاب و شكايت قوم به موسى از گرسنگى و درخواست آن حضرت خدا فرمود " من نان از آسمان براى شما بارانم و قوم رفته كفايت هر روز را در روزش بگيرند تا ايشان را امتحان كنم " . . . بامدادان شبنم گرداگرد اردو نشست و چون شبنمى كه نشسته بود برخاست اينك بر روى صحرا چيزى دقيق مدور و خورد مثل ژاله بر زمين [ بر زمين نه بر درخت ] بود و چون بنى اسرائيل اين را ديدند به يكديگر گفتند كه اين " منّ " است زيرا ندانستند چه بود [ بايد توجه داشت كه يكى از معانى " منّ " نعمت دادن است و به نظر مىرسد در اينجا معنى نعمت صحيح‌تر باشد ] . موسى به ايشان گفت اين آن نان است كه خداوند به شما